وب سایت سیدمحمدخاتمی


+ هدیه ما به همه شما

آپلود عکس

 

http://depositfiles.com

 

نویسنده : حسین مرعشی ; ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٤/۱٥
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ استگاه صلواتی

 

برای عرض تبریک به محضرمقدس امام زمان -عج-

بمناسبت میلاد با سعادت آقایان :

امام حسین -ع- حضرت ابوالفضل -س- و امام زین العابدین -ع-

                                                     سه تا صلوات

 

نویسنده : حسین مرعشی ; ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٤/۱٥
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ آپلود

http://depositfiles.com/en/

 

 

 

نویسنده : حسین مرعشی ; ساعت ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٩
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ آقای مهندس موسوی خالی بند

مهندس موسوی :

در جریانهای :

  • توطئه قتلهای زنجیره ای ........... موسوی احساس خطر نکرد ؟
  • کودتای تیر در غائله کوی دانشگاه ........... موسوی احساس خطر نکرد ؟
  • کنفرانس خفت بار برلین ........... موسوی احساس خطر نکرد ؟
  • تلاش برای رابطه با آمریکا و اسرائیل و ملاقات عوامل آن و ارسال نامه برای مجلس آمریکا ........... موسوی احیای خطر نکرد ؟
  • ارسال نامه اهانت آمیز برای رهبری توسط برخی نمایندگان مجلس ششم ..........موسوی احساس خطر نکرد ؟
  • استعفای استانداران در پی تحصن نمایندگان ........... موسوی احساس خطر نکرد ؟  
  • فروش اطلاعات سری نظام به CIA ........... موسوی احساس خطر نکرد ؟
  • تسلیم در برابر فشار غرب درباره انرژی هسته ای و تعلیق آن .........  موسوی احساس خطر نکرد ؟
  • اهانت مطبوعات به مقدسات .......... موسوی احساس خطر نکرد ؟
  • نه تنها موسوی احساس خطر نکرد بلنه با تمام عوامل اجرایی این فجایع همچون سعید حجاریان (تئوریسین حزب مشارکت) ، مصطفی تاج زاده (عامل تخلفات عدیده در امور انتخابات) ، محمدرضا خاتمی (از عوامل تحریک کننده دانشجویان و نمایندگان مجلس ششم به براندازی نظام) ، بهزاد نبوی (تئوریسین اکثر توطئه ها و از مظنونین بمب گذاری نخست وزیری) ،کدیور حامی بهائیت ، پورنجاتی ، محسن میردامادی و پیمانی برای تشکیل دولتی جدید بست . (گرگ در لباس میش)
  • موسوی احساس خطر نکرد که همسر، همرزم و همفکرش زهرا رهنمود،شیرین عبادی،مدافع بهائیان را مایه عزت و افتخار ایرانی و او را الگوی زن مسلمان ایرانی خواند ؟!!
  • در جنگ 33 روزه لبنان و 22 روزه غزه که صهیونیسم جهانی با اهداف نابودی اسلام به صحنه آمده بود، آقای موسوی احساس خطر نکرد ؟!! اما اکنون که سپاه امیرالمؤمنین سبلند و پیروز از بوته آزمایش بیرون درآمده ، ایشان احساس خطر کرده ؟!!
  • چرا امروز که جنگ اسلام با صهیونیسم تا پشت مرزهای تل آویو رفته و امنیت ملی ما بدین وسیله ترقی یافته آقای موسوی احساس خطر می کند ؟ شما برای چه کسی و چه چیزی احساس خطر می کنید ؟!!
  • اما چرا دولت احمدی نژاد که روی کار آمد ......... دولتی که عزت و شرافت ایرانی را در دنیا احیاء کرد ..........

    موسوی احساس خطر کرد ؟!! چرا ؟!!

     

     

    میر حسین موسوی در زمان نخست وزیری خود واردات کالاها را به صورت انحصاری به اشخاصی داده بود و توضیع آنها به صورت کوپنی و دفترچه ای در کشور صورت می گرفت و این در حالی است که عده ای نیز به بهانه راه اندازی صنایع با در یافت دلارهای گزاف هفت تومانی و فروش نزدیک به بیست برابری دلارهای دریافتی در بازار آزاد یک شبه با دلالی پولدار شده و ره صد ساله می پیمودند.


  • نویسنده : حسین مرعشی ; ساعت ٦:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٥
    تگ ها:
        پيام هاي ديگران()   لینک

    + روزنهم محرم مجلس روضه - حضرت ابوالفضل(ع)

    بسم الله الرحمن الرحیم

     

    السلام علیک ایها االعبدالصالح المطیع لله و للرسول ولا امیرالمومنین الحسن و الحسین اشهد انک قتلت مظلوما

    ای حرمت قبله حاجاجت ما

    ذکــرتـو تسبیح مناجـات ما

    چهار امامی که ترا دیده ان

    دست علم گیر تو بوسیده اند

    آقا امیرالمومنین - آقا امام حسن - آقا امام زین العابدین و حتی امام باقر سه ساله دست عباس را بوسیدند و گریه کردند

    اما آی عاشقا ی حسین آقا ابی عبد الله یه وقت این دستها را بوسید صدا زد:خون جگر می چکد از آه من ( عباس جونم) دست تو افتاده سر راه من: راوی میگوید دیدم حسین از اسب پیاده شد یه چیزی از روی زمین برداشت  هی بوسه و گریه می کنه و می گوید: ای گل پرپر بدست کیستی؟ بوی تو آید ولی خود نیستی؟آی حسینیا - روز عاشورا امام حسین خیلی مصیبت دیده - لذا برای چشمهای حسین نور باقی نموده که ببینه ! آیا میدانید چگونه عباس خود را پیدا کرد؟ میگوید تا نزدیک علقمه شد صدای مادرش فاطمه را می شنید که میگوید عباس من الآ ن حسینم می آید: لذا ابی عبدالله در کنار برادر یه حرفی زد که دل زهرا برای حسینش آب شد:فرمود: خاک و شن و خون تو در هم شده = پشت حسین از غم تو خم شده.(الآن کثره ظهری) الآ دیگر کمرم شکست.

    ای اهل حرم میر علمدار نیامد: سردار حسین سید و سالار نیامد

                                     **********

    آب می‏خواست ببوسد لبت، امّا هیهات

     

    این سبک مایه، کم از همّت و مقدار تو بود

     

                           

     

    چشمم از اشک پر و مشک من از آب تهی است

    جگرم غرقه به خون و تنم از تاب  تهی است

    به روی اسب، قیامم به روی خاک ، سجود

    این نماز ره عشق است از آداب تهی است

     

    **

    ماه گردون در فلک ، ماه بنی هاشم به خاک

    هر دو تابانند،اما این کجا و آن کجا...

     

    نویسنده : حسین مرعشی ; ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱٠/۱٧
    تگ ها:
        پيام هاي ديگران()   لینک

    + یابن الحسن: ای نفست یار مدد کار ما: کی و کجا وعده دیدار ما؟

    السلام علیک یا علی بن الحسین یا علی اکبر

     

    وقتی حسین بن علی یاد پیمبر میکند 


                                       نظر  به   قد و قامت  علی اکبر   میکند
    ماه رخش دل میبره جلوء روز محشره


                                     حقا که پیر و مرشدم سلطان علی اکبره

    روزعاشورا علی اکبر تا آمد نزد امام حسین (ع) فرمود: باباجان  به من هم اجازه ی میدان بده -آقا بدون معطلی فرمود :برو پسرم -علی عازم میدان شد - راوی میگوید دیدم حسین چند قدم پشت سر علیپشت سر علی حرکت کرد و دست بسوی آسمان بلند نمودوفرمود:خدایا شاهد باش کسی را بسوی میدان روانه کردم که خلقاْ و منطقاْ به جدم رسول الله شباهت داشت.آه بمیرم - برا اون لحظه ای که ازروی اسب بروی زمین افتاد -صدا زد:یاابتاه ادرکنی - بابا جان من هم رفتم خدا حافظ -بابا جان این جد ما رسو ل الله است که با ظرف آبی کنارم ایستاده - راوی میگوید دیدم حسین تاصدای علی راشنید سوار ذولجناه شد مانند بازشکاری بسوی میدان رفت - سپه کوفه و شام ایستاده = به تماشای شه و شه زاده = شه بروی نعش پسرافتاده =همه گفتن حسین جان داده((یاحسین یاحسین))آقا سرعلی را به دامن گرفته:بعدپرپرشدشدنت ای گل رعنا چکنم؟من به داغ تو جوانرفته زدنیا چکنم؟ بهرهردرد دوائیست مگر داغ جوان. من به دردیکه براو نیست مداوا چکنم؟(علی الدنیا بعدالکعفا) یعنی علی جان بعد ازتو اف بر این دنیا.یه وقت دیدند مولا دست به کمر گذاشته - نه طاقت ایستادن داره نه طاقت نشستن - لذا صدازد:جوانان بنی هاشم بیایید=علی را بردر خیمه رسانید= خداداندحسین طاقت ندارد = علی رابردر خیمه رساند.

    لطفاْ به وبلاگ زیرهم یه سری بنید:

    http://boshra2214.blogfa.com

    نویسنده : حسین مرعشی ; ساعت ۱:٢۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱٠/۱٧
    تگ ها:
        پيام هاي ديگران()   لینک

    + یارقیه س

    السلام علیک یا باب الحوائج یارقیه

     

    روز سوم محرم متعلق است به دختر سه ساله امام حسین (ع) حضرت باب الحوائج بنت الحسین حضرت رقیه خاتون (س

    مـن دستــه گل پرپر گـلـزار حسیـنم


    مـن عاشق و دل باختـه و یار حسیـنم


     من فاطمه ی کوچک و ناموس خدایم


     پیــغامبـــر خون تـمام شهــدایــم



                                     

    زائرین قبر من ، این شـام عـبرتخانـه اسـت
    مدفنم آباد و قصر دشـمنم ویـرانه اسـت
    دخترى بودم سه سـاله دستــگیر وبی پـدر
    مرغ بی بـال و پرى را این قفس کاشانه است
    بر تن رنجور مـن شد کهنـه پیراهـن کـفن
    پر شکسته بلبلى را ایـن خــرابه لانه است
    محو شد آثـار او تـابنـده شـد آثـار مـن

    ذلت او عـزت من هـر دو جـاویدانه است

                           

    این گنبد زیبا که می بینید بارگاه ملکوتی حضرت رقیه است که روزی خرابه ی شام بود و این بزرگتریت عبرت برای همه ی جبران عالم است که:


         ظالم از دست بشدو خانه ی مظلوم بجاست

                        شهادت حضرت رقیه (س) - ضریح حضرت رقیه (س) در دمشق   

    این هم ضریح گل کتک خورده ی ارباب بی کفن مان حضرت رقیه است

    روضه حضرت رقیه(س):



    سه ساله دخترکی دیده - دلش بخواد شهیدبشه -  سه ساله اخترکی دیده -موهاش همه سپیدبشه

    چون اولاد رسول و ذراری فاطمه بتول علیها سلام را در خرابه ی شام منزل دادند، آن غریبان ستمدیده و آن اسیران داغدیده، صبح و شام برای جوانان شهید خود در ناله و نوحه بودند. عصرها که می شد آن اطفال خردسال درب خرابه صف می کشیدند، می دیدند که مردم شام خرّم و خوشحال دست اطفال خود را گرفته آب و نان تهیّه کرده به خانه های خود می روند.
     آن طفلان خسته مانند مرغان پر شکسته دامن عمّه را می گرفتند که ای عمّه، مگر ما خانه نداریم؟ مگر بابا نداریم؟
    می فرمود: چرا نور دیدگان، خانه های شما در مدینه، و بابای شما به سفر رفته است.
    در میان آنها دخترکی بود از امام علیه السلام به نام فاطمه که درد هجران کشیده، گرسنگی و تشنگی ها آزموده، رنج سفر و داغ پدر و برادر دیده، بر بالای شتر برهنه راه درازی پیموده، کعب نیزه و تازیانه خورده.
    پدر او را خیلی دوست می داشت، محبّت این دختر در دل امام علیه السلام منزل گرفته بود، همیشه در کنار پدر می نشست و دم به دم مانند دسته گل او را می بوسید، و شبها هم در بغل امام علیه السلام می خوابید...
    پیوسته احوال پدر می پرسید و گریه می کرد که
    «أیْنَ أبی وَ والدی وَ الْمُحامی عَنّی».
    به هر نحوی که بود زنها او را آرام می کردند، تا آن که از کربلا به کوفه و از کوفه به شام رسیدند. در بین راه از رنج شتر سواری به تنگ آمده بود، به خواهرش سکینه می گفت:
    «أیا أ ُختَ، قَدْ ذابَتْ مِنَ السَّیْر مُهْجَتی»
    «خواهرم این شتر بس که مرا حرکت داده دل و جگرم آب شد».
    از این ساربان بی رحم درخواست کن ساعتی شتر را نگاه دارد و یا آهسته راه ببرد که ما مردیم، از ساربان بپرس کی به منزل می رسیم...
    در یکی از شب ها در آن منزل خرابه، شور دیدن پدر به سرش افتاد، و از هجران پدر اشک می ریخت، سر روی خاک نهاد آن قدر گریه کرد که زمین از اشک چشمش گل شد. در این اثنا به خواب رفت.خواب پدر دید، از خواب بیدار شد،
    فَبَک وَ تَقُول: وا أَبتاهُ، واقُرَّةَ عَیناهُ، واحُسَیناهُ، چنان صیحه کشید که خرابه نشینان پریشان شدند...
    هر چه خواستند او را آرام کنند ممکن نشد. امام زین العابدین علیه السلام پیش آمد و خواهر را در بر گرفت و به سینه چسبانید و تسلّی می داد. آن مظلومه آرام نمی گرفت و نوحه می کرد، آن قدر روی دامن حضرت گریه کرد
    «حَتّی غُشیَ عَلیهْا وَ انْقَطعَ نَفَسُها»
    «تا آن که غش کرد و نفس او قطع شد».
    امام به گریه درآمد. اهل بیت به شیون آمدند
    «فَضجُّوا بِالْبُکاءِ و جَدَّدُوا الْأَحْزانَ وَ حَثُّوا عَلی رُؤُسِهمُ التُّرابَ، وَ لَطمُوا الْخُدودَ وَ شَقُّوا الْجُیوبَ، وَ قامَ الصِّیاحُ».
    آن ویرانه از ناله اسیران یک پارچه گریه شد.
    دختر بیهوش افتاده بود و مخدّرات در خروش بر سر می زدند و به سینه می کوبیدند. خاک بر سر می کردند گریبان می دریدند، که صدای ایشان در قصر به گوش یزید رسید.
    طاهر بن عبدالله دمشقی گوید: سر یزید روی زانوی من بود. سر پسر فاطمه هم در میان طشت بود، همین که شیون از خرابه بلند شد، دیدم سرپوش از طبق به کنار رفت، سر بلند شد تا نزدیک بام قصر، به صوت بلند فرمود:
    «أُخْتی سَکِّتی اِبْنَتی»
    «خواهرم زینب، دخترم را ساکت کن».
    طاهر گوید: دیدم آن سر برگشت رو به یزید کرد و فرمود: یا یزید، من با تو چه کرده بودم، که مرا کشتی و عیالم را اسیر کردی؟!
    یزید از این ندا و از آن صدا سر برداشت، پرسید: طاهر چه خبر است؟
    گفتم: نمی دانم در خرابه چه اتّفاق افتاده ولی دیدم سر مبارک حسین را که از طشت بلند شد و چنین و چنان گفت.
    یزید غلامی فرستاد که خبری بیاورد. غلام آمد و واقعه را برای یزید نقل کرد.
    آن ملعون گفت: سر پدرش را برای او ببرید تا آرام گیرد.
    آن سر مطهّر را در طشت نهادند و رو به خرابه آوردند، و در حالی که پرده بر روی آن سر بود، در حضور آن مظلومه نهادند، پرده را برداشتند.                                                       



     


     آن معصومه چون متوجّه سر پدر شد، «فَانْکَبَّتْ عَلیهِ تقَبَّلُهُ و تَبْکی و تَضربُ علی رَأسُها و وَجْهِها حَتّی امْتَلأَ فَمُها بِالدَّم»
    «خود را بر آن سر انداخت و صورت پدر را می بوسید و بر سر و صورت خود می زد تا اینکه دهانش پر از خون شد».
    (5)
    کرببلا و کوفه شد سخت به عترتت ولی

    و در «منتخب» آمده است که او پدرش را مخاطب قرار داده می فرمود                                                              «یا أبتاهُ، منْ ذَا الَّذی قَطع و ریدَیْکَ!»
    «پدر جان، چه کسی رگهای گردنت را بریده است؟».
    «یا أبتاه، منْ ذا الَّذی أیْتمنی علی صغر سِنّی»
    «پدر جان، کدام ظالم مرا در کودکی یتیم کرده است؟».
    «یا أبتاهُ، منْ لِلْیَتیمة حتّی تَکْبُر»
    «پدرجان، کی متکفّل یتیمه ات می شود تا بزرگ شود؟».
    «یا أبتاهُ، منْ للنّساءِ الحاسرات»
    «پدر جان، چه کسی به فریاد این زنان سر برهنه می رسد؟»
    «یا أبتاهُ، منْ للْأَرامِلِ المسْبیّاتِ»
    «پدر جان، چه کسی دادرسی از این زنان بیوه و اسیر می کند؟».
    «یا أبتاهُ، منْ للْعیونِ الْباکیاتِ»
    «پدر جان، چه کسی نظر مرحمتی به سوی این چشمهای گریان (ما کند که شب و روز در فراق تو گریه) می کند؟».
    «یا أبتاهُ، مَنْ لِلضّایعاتِ الْغریبات»
    «پدرجان، کی متوجّه این زنان بی صاحب، غریب خواهد شد؟»
    «یا أبَتاهُ، مَنْ لَلشُّعورِ الْمَنْشورات»
    «پدرجان، کی از برای این موهای پریشان خواهد بود؟».
    «یا أبتاهُ، منْ بَعْدکَ واخَیْبَتاهُ»
    «پدر جان، بعد از تو داد از نا امیدی!».
    «یا أبتاهُ، منْ بَعدکَ وا غُرْبَتاهُ»
    «پدر جان، بعد ا زتو داد از غریبی و بی کسی!».
    «یا أبتاهُ، لَیْتنی کُنت لَک الْفِداء»
    «پدر جان، کاش من فدای تو می شدم».
    «یا أبتاهُ، لَیْتنی کَنت قَبل هذا الْیَومِ عمیاءَ»
    «پدر جان، کاش من پیش از این روز کور شده بودم، و تو را به این حال نمی دیدم».
    «یا أبتاهُ، لَیْتنی وُسدتُ الثَّری و لا أری شَیبکَ مُخضَّباً بِالدّماء»
    «پدر جان، کاش مرا در زیر خاک پنهان کرده بودند و نمی دیدم که محاسن مبارکت به خون خضاب شده باشد».
    آن معصومه نوحه می کرد و اشک می ریخت تا آن که نَفَس او به شماره افتاد و گریه راه گلویش را گرفت، مثل مرغ سرکنده، گاهی سر را به طرف راست می نهاد و می بوسید و بر سر می زد، و زمانی به چپ می گذارد و می بوسید...
    پس آن نازدانه لب بر لب پدر نهاد، زمان طویلی از سخن افتاد گریست
    «فَنادیِ الرَّأسُ بِنْتَهُ، إلیَّ إلیَّ، هَلُمّی فَأنا لَک بِالانْتظار. فغُشیَ علیها غشْوةً لمْ تُفقْ بعدها، فحرَّ کوها فَإذا هیَ قدْ فارقتْ روحها الدُّنیا...»
    «آن رأس شریف دختر را صدا کرد که به سوی من بیا، من منتظرت هستم، او غش کرد و دیگر به هوش نیامد، چون او را حرکت دادند متوجّه شدند که روح شریفش از بدن مفارقت کرده و به خدمت پدر شتافته است».(6)

     

    هیچ کجا به سختی شام بلا نمی شود

    نویسنده : حسین مرعشی ; ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱٠/۱۱
    تگ ها:
        پيام هاي ديگران()   لینک

    + حافظ

    نویسنده : حسین مرعشی ; ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٠/۱
    تگ ها:
        پيام هاي ديگران()   لینک